تبلیغات
رابطه - جشن مرگ/اوکتاویو پاز /مهناز دقیق نیا

به نام خدا

رابطه
امروز   به وبلاگ  رابطه  خوش آمدید


¿جشن مرگ/اوکتاویو پاز /مهناز دقیق نیا
شنبه 26 مرداد 1387

  اکتاویو پاز به عنوان برجسته‌ترین نویسنده و منتقد مکزیک شهرت دارد.

اوکتاویو پاز برنده جایزه نوبل1990 ادبیات و دریافت کننده جایزه صلح فرانکفورت و جایزه نویشتات است.

او بیش از 25 کتاب شعر و داستان دارد. او شاعر، مقاله نویس، نمایشنامه‌نویس، فیلسوف اجتماعی و منتقد بود، همچنین به عنوان یک سیاستمدار مکزیکی در فرانسه و ژاپن و به عنوان سفیر درهندوستان خدمت کرده است. متن زیر از کتاب «هزارتوی تنهایی» یکی از قدیمی‌ترین آثار وی در باره مکزیک و مردم آن، ویژگی‌ها و فرهنگ این کشورانتخاب شده است.                                                              

مکزیکی تنها، به جشن‌ها و همایش‌های عمومی عشق می ورزد.اواز هر موقیعتی برای جمع شدن، از هر دستاویزی برای توقف زمان و یادبود انسان‌ها از طریق جشنواره‌ها و یا مراسم آیینی استقبال می کند. ما مردمانی مذهبی هستیم و این ویژگی تخیل و احساس ما را غنی می کند.

هنر برگزاری جشنواره‌ها و اعیاد مذهبی در بسیاری از کشورها کم ارج است اما درمکزیک اینطور نیست. تنها در چند مکان از د نیا  می تو ان در نمایش‌هایی چون اعیاد مذهبی بزرگ مایا  با رنگ‌های تند، لباس‌های عجیب و غریب و رقص، آتش بازی و در هم لولیدن‌های خستگی ناپذیر شرکت کرد: میوه، آب نبات، اسباب بازی و سایر چیزهای دیگر در چنین روزهایی در میادین و بازارها ودر هوای آزاد فروخته   می شود.

تقویم ما مملو از جشنواره‌ها و اعیاد است.

یعنی روزهای مشخصی که تمامی کشور از روستاها تا بزرگ ترین شهرها به افتخار باکره گوادلالوپ و یا بنیتو خوارز دعا می کنند، فریاد می زنند، مست می شوند و فریاد می زنند.

 همه ساله در پانزده سپتامبر در ساعت یازده شب ما عید گریتو ( فراخوان پدرایدالگو برای جنگ با اسپانیا) را در تمامی میدان های عمومی جشن میگیریم و توده های هیجان زده یک ساعت تمام فریاد می کشند... شاید بهتر است که برای بقیه سال ساکت بمانند. در طی روزهای قبل و بعد دوازده دسامبر (جشن باکره گوادالوپ) زمان توقف کامل می رسد و به جای راهگشایی به سوی فردایی فریبنده که همیشه خارج از دسترس است، یک امروز کامل و عالی را همراه با رقص و جشن و سرورناشی از ارتباط با مکزیک کهن و پر رمز و راز به همه شهر وندان تقدیم می کنند.

زمان تسلسل ندارد، چیزی می شود که در اصل بوده و هست: حالی که در آن گذشته و آینده تلفیق می شوند.

اما جشن‌هایی که کلیسا و دولت برای کشور ترتیب می دهند کافی نیست. حیات هر شهر و روستا توسط یک حامی مقدس اداره می شود که فیض او با صمیمت نظام یافته ای جشن گرفته می شود.

 کشورهای همجوار نیز جشنواره ها و مراسم و نمایشگاه‌های سالانه خود را دارند و هر یک از ما نیز ملحد یا کاتولیک و یا هر چیز دیگری روز مقدس خود را داریم.  برای ما ممکن نیست بتوانیم تعداد جشن‌ها و زمان و هزینه‌هایی که صرف آن‌ها می شود محاسبه کنیم.

به خاطر می آورم که چند سال پیش از شهردار روستایی نزدیک «میتلا» پرسیدم:« در آمد اداره روستا چقدر است؟»

 او پاسخ داد:« حدود 3000 پزو در سال. ما خیلی فقیریم. اما فرماندار و دولت فدرال همیشه در هزینه‌ها به ما کمک می کنند.»

وقتی پرسیدم که  این 3000 پزو صرف چه چیزی می شود؟

پاسخ داد:« بیشتر برای جشن‌ها آقا. روستای کوچکی هستیم اما دو حامی مقدس داریم.»

این جواب تعجب آور نیست. فقر ما قابل اندازه گیری با ولخرجی و تعطیلی‌های ما است چیزی که کشورهای ثروتمند کم دارند و وقت و آرزوی آن را هم ندارند به خاطر این که آن را ضروری نمی دانند. آن‌ها کارهای مهم تری دارند و معمولا خود را در گروه های کوچک سرگرم می کنند. توده های مدرن از اجتماع افراد تنها تشکیل می شوند. در پاریس و نیویورک در مناسبت های بزرگ، زمانی که مردم در استادیوم و یا  میدان‌ها برای اجتماعات جمع می شوند، کمی تعداد آن‌ها قابل ملاحظه است. این اجتماعات از جفت‌ها و گروه‌هایی کوچک تشکیل می شوند، آن‌ها فاقد اجتماعاتی با هدف محو فردیت و رستگاری جمعی هستند.

 اما چطور یک مکزیکی بیچاره می تواند بدون دو یا سه جشن در سال که برای فقر وبدبختی او ترتیب داده شده زندگی کند؟  این جشن‌ها تنها تجملات ما هستند. آن‌ها جایگزین تئاتر و تعطیلات، آخرهفته‌های آنگلوساکسون و کوکتل پارتی ها و دعوت‌های بورژوایی و قهوه خوری مدیترانه ای یا حتی بهتر از آن‌ها می شوند.

در تمامی این مراسم اعم از ملی یا محلی، تجاری یا خانوادگی، مکزیکی آزادانه حرف می زند. این مراسم برای او فرصتی هست تا خودی نشان دهد وهمچنین  با خدا، کشور، دوستان یا خویشاوندان صحبت کند. در طی این روزهامکزیکی ساکت، سوت می زند، فریاد می کشد، می خواند، آتش بازی می کند و تیر هوایی شلیک می کند. تنش های خود را تخلیه می کند و فریاد او چون فشفشه هایی که خیلی دوست داریم به آسمان‌ها صعود می کند. در نورهای سبز، قرمز ، آبی و سفید منفجر و با دنباله‌ای از جرقه‌های طلایی با گیجی به زمین می افتد.

این شبی است که  دوستانی که ماه‌ها جز نزاکت و ادب چیزی رد وبدل نکرده اند  با هم مست می کنند، به هم اعتماد می کنند، برای هم گریه می کنند، کشف می کنند که برادرند و گاهی هم برای اثبات آن همدیگر رامی کشند. شبی که پر از آوازها و فریادهای بلند است وعاشق ، معشوق خود را با ارکستر بیدار می کند. لطیفه‌ها و گفتگوها از بالکن به بالکن و از پیاده رو به پیاده رو نقل می شوند. خنده‌ها و فحش‌ها مانند پزوهای نقره ای برق می زنند. گیتارها بیرون آورده می شوند. این درست است که گاهی اوقات این شادی با وضع بدی در بحث و جدل، توهین، شلیک گلوله و چاقوکشی خاتمه می یابد، اما این‌ها نیز بخش هایی از جشن هستند چرا که مکزیکی به دنبال سرگرمی نیست. او در جستجوی فرار از خود است، پریدن از دیوار تنهایی که در تمام مدت سال به او اعتماد به نفس می دهد. همه چیز با خشونت و جنون همراه است. روح آن‌ها چون رنگ ها و صداها و احساسات منفجر می شود. آیا آن‌ها خدا را فراموش کرده و چهره  اصلی خود را نشان میدهند؟ هیچکس نمی داند. مسئله مهم بیرون رفتن، بازکردن راهی در هیاهو، مردم، رنگها و میگساری است. مکزیک جشن گرفته است و این جشن با نورها و شوریدگی، سوی درخشان سکوت، بی تفاوتی و کم حرفی و اندوه ما است.

بنا به جامعه شناسان فرانسوی، جشنواره یک افراط و یک هزینه است. بوسیله این زیاده روی جامعه خود را در مقابل رشک خدایان یا بشریت حمایت می کند. قربانی ها و هدایا، خدایان و یا روسا ی مقدس را تسکین می دهد یا اینکه برای آن ها نوعی رشوه بشمار می رود. هدر دادن پول و صرف انرژی غنای جامعه را در هر دو مورد تضمین می کند. این افراط  مدرکی بر سلامتی، نمایشی از فراوانی و قدرت یا یک دام جادویی است چرا که ولخرجی تلاشی برای جذب فراوانی است. پول ، پول می آورد. زمانی که زندگی فراموش شود، حضور آن افزایش پیدا می کند. عیاشی، هزینه ای جنبی و مراسمی  برای احیاء نسل است. هدرکردن استحکام می آورد. جشن‌های سال نو درهرفرهنگی چیزی بیش از یک تاریخ درتقویم را آشکار می کنند. روز یک مکث است: زمان متوقف و یا شاید تقریبا" منهدم شده است. آیین هایی که مرگ زمان را جشن می گیرند قصد تولد دوباره آن را دارند چرا که آن ها نه فقط پایان یک سال کهنه  بلکه آغاز یک سال نو را نیز علامت گذاری می کنند.

 هر چیزی عکس خود را جذب می کند. پس، کاربرد جشن از چیزی که فکر می کنیم مفید تر است: هدر دادن پول ثروت را جذب می کند و مثل اندوخته‌های دیگر، ذخیره ای بشمار می رود که برگشتی‌های آن قابل اندازه گیری و شمارش نیست. چیزی که جستجو می شود توانایی، حیات و سلامتی است. از این جنبه، جشن مانند هدیه و موهبت یکی از قدیمی ترین شکل های اقتصاد است.

همیشه این تعبیر از نظر من ناکامل بوده است. جشنواره در طبیعت خود مقدس است، چه تحت اللفظی و چه تمثیلی و بالاتر از تجلی غیر معمول باشد. با قوانین خاص خود اداره می شود، قوانینی که آن را از سایر روزها جدا می کند. منطق، نظام اخلاقی و حتی اقتصادی خاصی دارد که اغلب با معیارهای همه روزه مغایر است. تمام این مسائل در جهانی افسون شده رخ میدهند: زمان به گذشته افسانه‌ای یا به حال کامل برمی گردد، فضا و صحنه جشن به دنیایی مزین با شادی تبدیل می شود ومرم شرکت کننده تمام انسان‌ها یا درجات اجتماعی را به گوشه‌ای انداخته و برای لحظه ای به خیال های زنده بدل می شوند و همه چیز طوری صورت می گیرد که گویی آنطور نبوده، مثل یک رویا اما هر چه که باشد عملکردهای ما روشنایی بزرگتر و جاذبه متفاوتی دارد. آن ها معانی دیگری به خود می گیرند و با آن‌ها ما تعهدات تازه ای را گردن می گیریم. ما بارهای زمان و دلیل خود را بر زمین می گذاریم.

در جشن‌های خاصی، نشانه های نظم ناپدید می شوند. هرج و مرج برگشته و بی بند و باری حاکم می شود. هر چیزی مجاز است: سلسه مراتب همیشگی همراه با تمایزات اجتماعی،  جنسی، روحی و تجاری همه محو می شود. مردان خود را چون زنان، مردان اشرافی چون بردگان و فقرا چون ثروتمندان  می شوند. ارتش، روحانیت و قانون مورد تمسخر قرار می گیرند. حرمت شکنی و کفر گویی می کنند. عشق به بند و باری تبدیل می شود. گاهی جشن به توده سیاهی تبدیل می شود. قوانین، عادت ها و مراسم همه مختل می شوند. مردم محترم اظهارات پر نزاکت و لباس‌های محتاطانه را که آن‌ها را متمایز می کند کنار گذاشته و لباس‌های رنگی نمایش به تن می کنند، پشت نقابی مخفی شده و از خود می گریزند.

بنابراین جشن تنها یک افراط نیست، بلکه یک زیاده روی آیینی از چیزهایی است که بطور دردناکی در سایر مدت سال انباشته شده است. همچنین یک طغیان و یک غوطه  ناگهانی در هستی ناب و بی شکل است.

  با این جشن ها جامعه خود را از معیارهایی که ایجاد کرده رها می کند. خدایان، اصول و قوانین را مورد تمسخر قرار داده و  نفس خویش را انکار می کند.

 جشن به طور تحت اللفظی یک قیام است، جامعه درآشفتگی ناشی از آن حل و غرق می شود تا جاییکه گویی سازواره‌ای است که بر طبق قوانین و اصول معینی اداره می شود. اما در خود، درهرج و مرج اصلی خود یا در آزادی غرق می شود. همه چیز وحدت می یابد، خوب وبد، روز و شب، مقدس و غیر مقدس. همه چیز بیرون می آید، فردیت خود را گم می کند و به توده آغازین بر می گردد.

 جشن یک تجربه عظیم است، تجریه ای از بی نظمی، اتحاد دوباره عناصر ضد و نقیض در جهت ایجاد تحولی در زندگی. مرگ آیینی  تولدی دوباره را رواج می دهد، تهوع اشتها را زیاد می کند، عیاشی در خود عقیم می شود. پرباری زمین را تجدید می کند. جشن بازگشتی به وضعیت بی تفاوتی، پیش زایشی یا پیش اجتماعی است. بازگشتی است که در عین حال شروع نیز بشمار می رود در مطابقت باگویشی که در روند اجتماعی خطر محسوب می شود.

از غوطه خوردن در بی نظمی، خلوص و استحکام گروهی پدیدار می شود. خود را در اصل خویش، در بطنی که از آن به وجود آمده غوطه ور می کند. به عبارت دیگر ، جشن جامعه را به عنوان یک سیستم سازمان یافته از اصول و شکل های نابرابر انکار و بعنوان منبعی از انرژی خلاق تایید می کند. این یک «خلقت دوباره»‌واقعی است، که درست برعکس تفریح و سرگرمی به معنی تعطیلات مدرن است که هیچ آیین و رسومی ندارد و کاملا" مانند دنیایی که اختراع کرده فردی و عقیم می شود.

در طول مدت جشن ، جامعه با خود ارتباط برقرار می کند. اعضاء آن به هرج و مرج وآزادی اصلی برمی گردند. ساختارهای اجتماعی در هم شکسته می شوند و روابط جدید، قوانین غیر منتظره، سلسله مراتب بی ثبات به وجود می آید. در بی نظمی عمومی هر کسی خود را فراموش و وارد موقعیت‌ها ومکان‌های ممنوعه می شود. مرزهای بین تماشا گر و هنرپیشه ، افراد رسمی و خدمتکارها پاک می شوند. همه در جشن شرکت می کنند، در گردباد آن گرفتار می شو ند. درهر حالت، خصوصیت و معنای جشن یک مشارکت است و این وجه تمایزآن با سایر مراسم است. غیرروحانی و مذهبی، عیاشی یا لهو و لعب. جشن یک حرکت اجتماعی بر اساس مشارکت کامل تمامی شرکت کنندگان است.

با سپاس از جشن ها، مکزیکی فردیت خود را به روی همه باز می کند، مشارکت می کند، با سایر مردم و یا ارزش‌های کهنه‌ای که به هستی سیاسی و مذهبی او معنا می د هند ارتباط بر قرار میکند. این مهم است که کشور پر اندوهی  چون کشور ما جشن های پرشور متعددی داشته باشد . وفور، درخشندگی و هیجان و شوقی که در آن شرکت می کنیم، همه اینطورنشان می دهند که بدون آن‌ها منفجر می شویم. حتی اگر    لحظه‌ای باشد، آن ها ما را از انگیزهای پرمانع، آرزوهای تحریک پذیر که با خود همراه داریم آزاد می کنند. اما جشن مکزیکی به سادگی بازگشتی به وضعیت اصلی آزادی بی شکل و بدون معیارنیست ، مکزیکی در جسجتجوی بازگشت نیست او در راه فرار از خویش و گذشتن از خویش است. جشن های ما انفجار است. مرگ و زندگی ، غم وشادی، موسیقی و سرو صدای محض نه برای بازسازی و شناخت خود بلکه برای بلعیدن یکدیگر بهم رسیده اند. هیچ جشنی به شادی یک جشن مکزیکی وجود ندارد اما البته هیچ چیز هم به  غم انگیزی آن نیست. شب جشن، شب سوگواری نیز هست.

اگر ما خود را در زندگی  روزمره پنهان کنیم، در گردباد جشن تخلیه می شویم.

این چیزی بیش از گشودن خویش است، خود را از هم گسیخته می کنیم.همه چیز، موسیقی، عشق، دوستی در خشونت  نابسامانی پایان می یابد. حالت جنون آمیز جشن ها وسعت بسته بودن ارتباط ما را با دنیا بواسطه تنهایی ما نشان می دهد. ما با شوریدگی، آوازها و فریادها با وراجی های تک نفره آشنا هستیم اما با حرف زدن دو نفره خیر. جشن های ما مانند اعتقادهایمان، عشق هایمان، تلاش هایمان به نظم دادن مجدد جامعه، نقض خشونت بار مسائل قدیمی و از پیش تعیین شده است.

 هر بار که سعی می کنیم خود را بیان کنیم آن را نقض می کنیم و جشن تنها  نمونه‌ای از این نقض خشونت‌بار است. نام بردن از دیگر  چیزها دشوار نیست، چیزهایی که همانقدر واضح هستند، بازی‌های ما که همیشه اغراق امیز هستند، اغلب کشنده، مصرف بی بند و بارانه ما، درست برعکس سرمایه گذاری‌های محتاطانه.  مکزیکی مایوس ناگهان در خود منفجر می شود، سینه چاک می کند و خود را نشان می دهد، هر چند که اینکار را با خاطری آسوده و مرزی در هزارتوی صمیمیت شرم اور یا وحشتناک خود انجام   نمی دهد.  بی پروا نیستیم اما صمیمیت ما می تواند به چنان نهایتی برسد که یک اروپایی را بترساند. رفتار انفجاری، احساساتی، و حتی گاهی اوقات افتخارآمیز ما که خود را در آن محصور می کنیم مدرکی است بر اینکه چیزی ما را پای بست و خفه می کند. چیزی مارا از هستی باز می دارد و از آنجا که نمی توانیم یا جرات نمی کنیم که با خود روبرو شویم به جشن ها متوسل می شویم که ما را در پوچی پرتاب می کنند در  مستی خلسه آوری که در خارج از خودمان مشتعل می کنیم، در آن تیری که به هواشلیک می کنیم یا آن فشفشه ای که به آسمان پرتاب می کنیم.

مرگ آینه‌ای است که  بیهودگی  زندگی ما را منعکس می کند. سردرگمی کامل ناهمگون عملکردها،غفلت‌ها، افسوس‌ها و امیدهایی که زندگی هر یک از ما در مرگ پیدا می کند نه معنا و توضیح آن بلکه  انتهای آن است. مرگ تعریف زندگی است، یک مرگ زندگی را در شکلی ثابت تصویر می کند. ما تغییر   نمی کنیم بلکه ناپدید می شویم . مرگ های ما زندگی های ما را روشن می کنند. اگر مرگ  ما از معنا تهی است زندگی هایمان نیز از آن تهی بوده است.

 در نتیجه هنگامی که کسی با مرگی خشونت بار می میرد، به نا چار می گوییم به چیزی که میخواست رسید. هر یک از ما با همان مرگی که چشم به راهش بوده ایم می میریم. مرگی که از آن خود کرده ایم. مرگ یک مسیحی با یک سگ راه هایی از مرگ هستند که راه هایی از زندگی را انعکاس میدهند.

اگر مرگ راز ما را فاش کند و ما به نحو بدی بمیریم، دردآور است چرا که ما باید آنطور که زندگی کرده ایم بمیریم. مرگ نیز مانند زندگی قابل انتقال نیست. اگر ما به شیوه ای که زندگی کرده ایم نمیریم، به این دلیل است که زندگی ما از آن ما نبوده است به ما تعلق نداشته، درست مانند مرگ بدی که ما را می کشد و به ما تعلق ندارد.. به من بگویید چگونه می میرید تا بگویم که هستید.

تقابل مرگ و زندگی برای مکزیکی باستان به اندازه ما مطلق نبوده است. زندگی به مرگ وسعت می یافته و بر عکس. مرگ نه پایان طبیعی یک زندگی  بلکه مکثی از یک دور بی پایان بوده است. زندگی، مرگ و رستاخیز مراحلی از یک فرایند کیهانی بوده که خود را بطور ممتد تکرار می کرده است. زندگی، کاربردی بیش از جریان یافتن به سوی مرگ نداشته، خلاق و مکمل آن و مرگ به نوبه خود پایانی در خود نبوده است انسان گرسنگی سیری ناپذیر زندگی را با مرگ سیر می کرده است.

 قربانی کردن دو هدف داشت: از سویی انسان در فرایند خلقت شرکت می کرد و درعین حال بدهی های نژادی اش را به خدا ادا و همچنین از این راه زندگی کیهانی و اجتماعی اش را تداوم می بخشید.

 

 

نوشته شده در شنبه 26 مرداد 1387 و ساعت 10:08 ق.ظ توسط : رابطه
ویرایش شده در دوشنبه 28 مرداد 1387 و ساعت 12:08 ق.ظ