تبلیغات
رابطه - زندگی و مرگ هلنا پتروفنا بلاواتسکی/مهناز دقیق نیا

به نام خدا

رابطه
امروز   به وبلاگ  رابطه  خوش آمدید


¿زندگی و مرگ هلنا پتروفنا بلاواتسکی/مهناز دقیق نیا
چهارشنبه 10 آبان 1385

    هلنا پتروفنا در اکاترینوسلاف شهری کوچک در کنار رودخانه دنیپر در جنوب روسیه در دوازدهم ماه اوت 1831 به دنیا آمد. او دختر کلنل پیترفون هان و هلنا دوفاداوف یک رمان نویس مشهور بود. از طرف مادری او دختر بزرگ پرنسس هلنا دولوگروکف یک گیاه شناس و نویسنده برجسته بود. پس از مرگ زودرس مادرش در سال 1842 هلنا در منزل پدربزرگ مادریش در ساراتف جایی که پدر بزرگش یک فرمانروای غیر نظامی بود، بزرگ شد.

هلنا یک کودک استثنایی بود و در سنین اولیه از تفاوت خود و اطرافیانش آگاه شده بود. قدرت های روحی اود وستان و خانواده اش را متحیر کرده بود. او از استعدادهای زیادی برخوردار بود. زبانشناسی باهوش، پیانیستی ماهر و هنرمندی در هنرهای زیبا در عین حال سوارکار نترس اسب های نیمه وحشی بود و همیشه با طبیعت رابطه نزدیک داشت. در سنین بسیار اولیه وی متوجه شد که زندگی اش وقف خدمت است و از زاهنمایی و حمایت خاصی در مورد خودش آگاه شد.

در هجده سالگی بانیکیفور و. بلاواتسکی میانسال، حاکم اول استان ایروان در حالتی از طغیان برای استقلال و احتمالا" با نقشه ای برای آزاد شدن از اطرافیانش ازدواج کرد. این ازدواج برای او هیچ مفهومی نداشت و هرگر به انجام نرسید. در ظرف چندماه فرار کرد و با پولی که پدرش در اختیار او گذاشته بود به ترکیه، مصر ویونان سفر نمود.

د ر بیست سالگی اش زمانی که در لندن بود شخصی را ملاقات کرد که در رویاهای روحی- معنوی خود از زمان کودکی می شناخت... یک تازه وارد شرقی متولد راج پوت، مهاتما موریا یا ام نامی که در سال های آینده در میان عارفین به آن مشهور شد. او از کاری که برای مادام بلاواتسکی منظور شده بود با وی صحبت کرد و از آن لحظه هلنا تماما" راهنمایی های وی را پذیرفت.

در اواخر همان سال هلنا عازم کانادا شدو پس از سفرهای پرماجرا در بخش های مختلف امریکا، مکزیکو، امریکای لاتین و جزایر باهاماس، آنتیل بزرگ و کوچک در سال 1852 از طریق سریلانکا به هندوستان رفت. اولین تلاش وی برای ورود به تبت با شکست روبرو شد.  در سال 1853 از طریق جاوه به انگلستان برگشت. در تابستان 1854 مجددا" باعبور از کوه های راکی با کاروان مهاجران احتمالا" در واگنی سرپوشیده به امریکا رفت.

در اواخر سال 1855 محددا" به هندوستان رفت. در این سفر در ورود به تبت موفق شد، همچنین برخی آموزش ها را از استادش فراگرفت. در سال 1858 او درفراانسه و آلمان بود و در پاییز همان سال به روسیه بازگشت و مدت کو تاهی باخواهرش ورا در پسکف گذراند. از سال 1860 تا 1865 او اوج حالت های روحی و معنوی خود را تجربه کرد . در پاییز 1865 مجددا" روسیه را ترک وبه طور گسترده ای به بالکان، یونان، مصر، سوریه و ایتالیا و مکان های متعدد دیگری سفر کرد.

در سال 1868 ازطریق هندوستان به تبت رفت. در این سفر اچ.پی.بی ، استاد کولت هومی را برای اولین بار ملاقات و در تبت در خانه وی اقامت نمود. در اواخر 1870 به قبرس و یونان بازگشت. در راه سفر به مصر در 4 جولای 1871 در نزدیکی جزیره اسپتسای کشتی ای که با آن سفر می کرد متلاشی شد  او از غرق شدن نجات یافت و به قاهره رفت جایی که تلاشهایش برای تشکیل یک انجمن روحی با شکست روبرو شد. پس از سفرهای متعدد در سرتاسر خاورمیانه برای مدت کوتا هی نزدیک خویشاوندانش در اودسا به روسیه بازگشت. در بهار 1873 هلنا به دستور استادش به پاریس و طبق دستورهای مستقیم بعدی او به نیویورک رفت، جایی که در 7 جولای 1873 به آنجا وارد شد.

در آن زمان او چهل و دوساله و دارای بسیاری از قدرت های روحی و اسرار آمیز بود. به عقیده مهاتما او بهترین وسیله جهت گسترش معنوی بود همچنین ارائه نظریات جدیدی در عنوانی خلاصه از عرفان  قدیم.

« خرد متراکم عصرها، توسط نسل های بینندگان آزمایش و مورد رسیدگی قرار گرفت...» آن وجودی از خرد که مذاهب از کوچک و بزرگ شاخه هایی از آن به شمار می روند. وظیفه او از طرفی مبارزه با عقاید متجاوزانه خداشناسی مسیحی و از طرفی مبارزه با نظریات مادی گرایانه متعصب  علوم عصر بود. اظهارات خودهلنا بدین شرح است: « من برای اثبات پدیده ها و واقعیت آن ها و نشان دادن خطا بودن تئوری طرفداران اصول روحانیت  فرستاده شدم.»

در اکتبر 1874 اچ .پی.بی  توسط استادانش با کلنل هنری استیل اولکات مردی با ارزش واقعی که شهرت به سزایی در جنگ داخلی کسب کرده و به دولت امریکا در حد کمال خدمت کرده بود و در آن زمان در نیویورک به کار حقوق استغال داشت و همچچنین ویلیام کوان جاج یک وکیل جوان اتریشی که قرار بود نقش به سزایی در آثار عرفانی آینده ایفا کند ملاقات کرد.

در 7 سپتامبر 1875 این سه نفر با عده ای دیگر انجمنی تاسیس نمودند که نام آن را انجمن عرفان گذاشتند. انجمنی جهت ترویج آموزش های کهن عرفانی یا خرد الهی که پایه و اساس معنوی سایر تحولات گذشته بود از قبیل نوافلاطونی، فلسفه عرفانی و مدارس مرموز جهان قدیم. آدرس افتتاحیه توسط رییس انجمن کلنل اولکات د رتاریخ 17 نوامبر 1875 روزی که به عنوان تاریخ رسمی تاسیس انجمن شناخته شد ارادئه گردید. در آغاز با بیانیه ای عمومی از اهداف انجمن، برای مثال جمع آوری و انتشار قوانینی که جهان را اداره می کنند. آغاز به کار کرد. بعد از چند تغییر جزیی در کلمات ، امروزه سوِژه ها به شرح زیر برقرار هستند:

1-    تشکیل اساس برادری جهانی بشریت، بدون تبعیض نژادی، جنسیت، کاست، عقیده ورنگ.

2-    ترویج مطالعات مذاهب، فلسف و علوم.

3- تحقیق در مورد قوانین توضیح داده نشده طبیعت و نیروی پنهان در انسان.

در سپتامبر 1877 موجی برای خواندن و تفکر بر روی اولین اثر باستانی مادام بلاواتسکی تحت عنوان «ایزیس آشکار شد» ایجاد گردید که توسط جی. دبلیو بوتون در نیویورک منتشر گردید. هزار نسخه از چاپ اول در ظرف ده روز به فروش رفت . تریبون هرالد نیویورک اثر را به عنوان اثری از آثار برحسته قرن بررسی نمود و اوراق و مجله های دیگری نیز به همان ترتیب نوشتند. این کتاب در باره تاریخ ، مفاد و توسعه علوم اسرار آمیز، طبیعت و اصل جادو، ریشه های مسیحیت، خطاهای خداشناسی مسیحی و استدلال های غلط علوم ارتدکس در مقابل پشت پرده آموزش های اسرار آمیز که چون تاری طلایی از قرن های گذشته عبور کرده سخن می گوید.

در 8 جولای 1879 خانم بلاواتسکی به عنوان تبعه امریکا پذیرفته شد. دسامبر همان سال، همراه با کلنل اولکات از طریق انگلستان عازم هند شد.

با ورود به بمبئی در فوریه 1879  آن ها مرکز عرفانی خود را در آن شهر تاسیس کردند. پس از گشت و گذاری در شمال غرب هندوستان، موسسین به بمبئی برگشته و اولین مجله عرفانی خود را تحت عنوان « عارف» به سردبیری خانم بلاواتسکی انتشار دادند که امروزه نیز منتشر می شود. پس از آن انجمن از رشد سریعی برخوردار شد و مردم شاخص بسیاری از هند و سایر کشورها جذب انجمن شدند.

مادام بلاواتسکی و کلنل اولکات  سفرهای متعددی کردند، شعبه زدندو همچنین با افراد زیادی دیدارو مجله خود را که هدف اصلی آن احیاء مسائل روحی ارزشمند نوشته های باستانی هند بود به چاپ رساندند. در این زمان بود که اولکات آغاز به شفاگری از طریق خواب مغناطیسی نمود . در سال 1884 زمانی که برای ارائه دادخواست از طرف بودایی ها سری لانکا را به مقصد لندن ترک نمود، مادام بلاواتسکی با ضعف و عدم صحت بدنی به اروپا رفت. پس از یک اقامت 5 ماهه در پاریس و لندن خانواده گب هارد را در البر فلد آلمان ملاقات کرد . در آن زمان مشغول نوشتن کتاب دومش« دکترین اسرار بود».

د راین زمان یک حمله شریرانه از طرف آلکسیس و اما کلمب( دونفر از کارمندان او در آدیار) در حال شکل گرفتن بود. مادام بلاواتسکی در 21 دسامبر 1884 برای بررسی جزییات حادثه به آدیار بازگشت .او خواست که از این زوج که در آن زمان از آدیار اخراج شده بودند به خاطر تهمت شرم آوری که به وی در رابطه با استخراج فریب آمیز پدپده های روحی زده بودند شکایت کند . در هر صورت وی توسط کمیته رهبری اعضا انجمن عرفان کنار گذداشته شد و با تنفر وانزجار استعفای خود را امضا کرد. در 31 مارس 1885 او با این نیت که هرگز دیگر قدم به خاک هند نگذارد به اروپا رفت.

حمله خانواده کلمب همانطور که بعدها ثابت شد هیچ صحتی نداشت. آن تهمت بر اساس نامه هایی جعلی بود که ادعا می شد توسط مادام بلاواتسکی با دستورالعمل هایی جهت ترتیب دادن حوادث شیادانه از انواع مختلف نوشته شده است.

این حملات شریرانه بدترین تاثیرات را در سلامتی مادام بلاواتسکی به جا گذاشت. پس از ترک هندوستان به مقصد اروپا اول در ایتاالیا و سپس  در آلمان اقامت کرد، در حالی که روی کتاب دکترین اسرار کار می کرد. در ماه ژوییه 1886 مجددا" به بلژیک رفت و در سال 1877 بنا به دعوت عارفین انگلیسی به خانه کوچکی در لندن نقل مکان کرد. پس ار وردود او به انگلستان، تحقیقات عرفانی بلافاصله شروع به تسریع نمودو انتشار نظریات عارفانه آغاز شد.

از آنجا که مادام بلاواتسکی نفوذ خود را روی طرفداران انجمن عرفان از دست داده بود مجله لوسیفر را انتشار داد که در صفحه عنوان هایش این نوشته به چشم می خورد: « جهت روشن سازی موارد تاریک» او نوشتن اثر بزرگ اش دکترین اسرار را ادامه داده و در سال 1888 در دو جلدمنتشر ساخت. این کتاب شاهکار وی بود . جلد اول آن در رابطه با تکامل جهان است. اواین اثر را به صورت هفت قطعه برگرفته شده از کتاب دزیان ترجمه کرد که همراه با اظهارات و توضیحات وی به چاپ رسید. همینطور در این جلد توضیح گسترده ای از علائم ونشانه های اساسی موجود در مذاهب بزرگ و متولوژیهای جهان و جود دارد. جلد دوم حاوی مجموعه هایی از بندهایی از کتاب دزیان است که تکامل انسان را مورد بررسی قرار می دهد.

در اکتبر 1888 خانم بلاواتسکی بخش رمز و راز انجمن عرفان را جهت مطالعات عمیق تر فلسفه رمز و راز برای دانشجویان خاصی تشکیل داد و سه مقاله راهنما برای آن ها نوشت.

در سال 1889 مادا م بلاواتسکی کتاب کلیدی به عرفان رابه چاپ رساند که « شرح آشکاری به صورت پرسش و پاسخ در رابطه با اصول اخلاقی، علوم و فلسفه برای مطالعات انجمن عرفان بود و گوهر عرفانی عبادی خود تحت عنوان آوای سکوت حاوی گزیده های ترجمه شده از یک نوشته شرقی تحت عنوان کتاب احکام طلایی که در زمان آموزش هایش در شرق از بر کرده بود نوشت. در سال 1890 دفاتر مرکزی انجمن عرفان را در ازوپپا تاسیس نمود و در یکی از آن دفترها در 8 ماه می 1891 از بیماری آنفولانزا که در آن زمان در انگلستان شایع شده بود در گذشت.

مقارن با نوشته ها، آموزش ها، زندگی و شخصیت او، ماموریت و نیروهای اسرارآمیزش، سرنوشت مادام بلاواتسکی جهت شناخته شدن به عنوان بزرگترین رمز شناس تاریخ تمدن غرب وهمچنین یک عامل مستقیم از استادان نظام برادری ماوراء هیمالیا مقدر شده بود.

برگرفته از آوای سکوت

نوشته شده در چهارشنبه 10 آبان 1385 و ساعت 07:11 ق.ظ توسط : رابطه
ویرایش شده در - و ساعت -