تبلیغات
رابطه - پست مدرنیسم/مری گلاکس/ ترجمه:مهناز دقیق نیا

به نام خدا

رابطه
امروز   به وبلاگ  رابطه  خوش آمدید


¿پست مدرنیسم/مری گلاکس/ ترجمه:مهناز دقیق نیا
شنبه 10 تیر 1385

 

   پست مدرنیسم واژه پیچیده ای است ، مجموعه ای از ایده ها که به عنوان محدوده ای از مطالعات آکادمیک از نیمه 1980 پدید آمده است . تعریف پست مدرنیسم دشوار است چرا که در تنوع گسترده ای از محدوده های مطالعاتی شامل هنر، معماری ، موسیقی ، فیلم ، ادبیات ، جامعه شناسی، ارتباطات ، مد و تکنولوژی حضور می یابد. دشوار بتوان آنرا به صورت موردی موقت یا تاریخی مشخص کرد چرا که زمان آغاز آن به طور دقیق معلوم نیست .

شاید ساده ترین راه برای تفکر در باره پست مدرنیسم اندیشیدن در باره مدرنیسم باشد، جنبشی که به نظر می آید پست مدرنیسم از آن نشا ت گرفته یا پدید آمده باشد. مدرنیسم دارای دو شکل یا روش تعریف است که هر دو مرتبط با درک پست مدرنیسم هستند:

اولین شکل یا تعریف از جنبش زیبایی شناسی که به طور وسیعی نشان "مدرنیسم" گرفته می آید. این جنبش تقریبا" هم مرز با ایده های قرن بیستمی غرب در باره هنر است .( هرچند که شکل هایی از آن را می توان در قرن نوزدهم یافت). مدرنیسم جنبشی در هنرهای تجسمی ، موسیقی ، ادبیات و تئا تراست که استانداردهای قدیم دوره ویکتوریا را از این که هنر چگونه باید ایجاد و به کار گرفته شود و بر چه باید دلالت کند رد می کند. در دوره " مدرنیسم عالی" از حدود 1910 تا 1930 شکل های اصلی ادبیات مدرنیسم به طور اساسی به تعریف مجددی از این که شعر و داستان چه باید باشند و با چه کاربردی ، کمک کرد: شخصیت هایی چون وولف، جویس، الیوت ، پوند، استیونس ، پروست ، مالارمه ، کافکا و ریلکه به عنوان بنیانگزاران مدرنیسم قرن بیستم شناخته شده اند .

از یک دیدگاه ادبی خصوصیات اصلی مدرنیسم شامل موارد زیر می باشد:

•  تاکید بر امپرسیونیسم و ذهنیت در نوشتن( همینطور در هنرهای تجسمی ) ، بیشتر بر چگونگی دیدن( یا خواندن یا خود ادراک) تا درک ناشی شده از آن . نمونه ای از آن می تواند نوشته خود نگار باشد.

•  جنبشی دور از عینیت ارائه شده بوسیله راوی سوم شخص دانای کل و نقطه نظرات ثابت روایت و همچنین وضعیت های اخلاقی صریح. داستان های فالکنر نمونه ای از این جنبه مدرنیسم است.

•  ابهام در تشخیص میان ژانرها ، به طریقی که شعر بیشتر مستند ( مانند اشعار تی. اس. الیوت یا ای.ای.کامینگز) و نثر بیشتر شعر گونه به نظر برسد(مانند آثار وولف و یا جویس).

•  تاکیدی بر فرم های قطعه قطعه شده ، روایت های غیر ممتدو تصادفی به نظر رسیدن کولاژها از مطالب مختلف .

•  گرایشی به سمت انعطاف پذیری در تولید اثر هنری به طوری که هر قطعه به عنوان یک فرآورده ، چیزی ساخته شده و مصرف شده در روش های خاص جلب توجه کند.

•  رد زیبایی شناسی تشریفاتی پر از جزئیات به نفع طرح های مینی مالیستی ( مانند اشعار ویلیام کارلوس ویلیامز) و در بخش عظیمی رد کردن نظریات زیبایی شناسی تشریفاتی و تاکید بر کشف و خودبخودی بودن در خلق اثر هنری.

•  رد تمایز میان فرهنگ پایین و بالا یا مردمی ، هم در انتخاب مطالب استفاده شده برای ارائه هنر و هم در روش های ارائه ، توزیع و مصرف آن.

پست مدرنیسم مانند مدرنیسم بیشتر این ایده ها را با رد مرزهای میان اشکا ل بالا و پایین هنر ، رد تمایزات قطعی ژانرها ، تاکید بر پاستیش( اثر هنری مانند یک جز نوشتاری یا یک قطعه موسیقی که به سبک نویسنده یا موزیسین دیگری نوشته شده باشد یا اثری تهیه شده از قطعاتی از سایر آثار در کنار هم) ، پارودی( نوشته یا شعری با تقلید از سبک دیگری) ، بریکولاژ(ترکیبی هنرمندانه از مطالب وسوژه ها) ، آیرونی( طعنه و وارونه گویی) و بذله گویی را دنبال می کند. هنر و اندیشه پست مدرن طرفدار انعطا ف پذیری و خود آگاهی ، قطعه قطعه سازی و عدم تداوم ( بخصوص در ساختارهای روایتی) ، ابهام ، همزمانی و تاکیدآن بر سوژه ساختار زدایی شده ، کانون زدایی شده و فاقد صفات انسانی می باشد.

اما در حالی که پست مدرنیسم در این روش ها بسیار شبیه به مدرنیسم به نظر می رسد ، در گرایش به سمت بیشتر این روندها با مدرنیسم فرق می کند. برای مثال ،مدرنیسم مایل به ارائه دید قطعه قطعه شده ای از ذهنیت و تاریخ انسان می باشد( برای مثال به سرزمین هرز الیوت و یا به فانوس های دریایی وولف فکر کنید) اما آن قطعه قطعه سازی را به صورت چیزی تراژیک ، چیزی که باید برای نبود آن سوگواری کرد نشان می دهد. بسیاری از آثار مدرن تلاش به حمایت از این ایده می کنند که هنر می تواند وحدت ، همبستگی و معنایی را که در بیشتر زندگی مدرن از دست رفته فراهم کند. هنر کاری را که سایر نهادهای انسانی در انجام آن شکست خورده انجام خواهد داد. برعکس ، پست مدرنیسم در ایده قطعه قطعه سازی ، مشروط بودن، عدم تطابق سوگواری نمی کند بلکه آن را جشن می گیرد. آیا جهان بی معنی است ؟ پس بگذارید تظاهر نکنیم هنر می تواند معنایی به آن بدهد بگذاریدکه تنها با بیهوده گی سرگرم باشیم. نگرش دیگری به رابطه میان مدرنیسم و پست مدرنیسم به وضوح برخی از این تمایزات کمک میکند. ازنظر فردریک جیمسون مدرنیسم و پست مدرنیسم شکل های فرهنگی هستند که مراحل خاصی از سرمایه داری را همراهی می کند. جیمسون سه گام اولیه از سرمایه داری را مشخص می کند که عادات فرهنگی خاصی را دیکته می کنند ( شامل این که چه نوعی از هنر و ادبیات ارائه شده ). اولی سرمایه داری بازار است که در قرن هیجدهم و اواخر قرن نوزدهم در اروپای غربی ، انگلستان و امریکا به وقوع پیوسته( و تمامی حوزه های تاثیر آن ها) . گام اول به توسعه های تکنولوژیک خاص ، به طور مثال موتورهای بخار با نوع خاصی از زیبایی شناسی چون رئالیسم وابسته است. گام دوم از اواخر قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم رخ داد . این گام سرمایه داری انحصاری است که به الکتریسیته ، موتورهای سوخت و مدرنیسم وابسته می باشد. سوم دوره ای که اکنون در آن هستیم . سرمایه داری چند ملیتی یا مصرف کننده است ( با تاکید به بازاریابی ، فروش و مصرف کالا و نه بر تولید آن ) که وابسته به تکنولوژی های هسته ای و الکترونیکی و مرتبط با پست مدرنیسم است . مانند توصیف جیمسون از پست مدرنیسم در واژه هایی حاکی از تولید و تکنولوژی . شکل یا تعریف دوم پست مدرنیسم بیشتر از تاریخ و جامعه شناسی نشات می گیرد تا از ادبیات یا تاریخ هنر . این دیدگاه ، پست مدرنیسم را به عنوان نام یک تشکل کامل اجتماعی یا مجموعه ای از نگرش های اجتماعی/تاریخی تعریف می کند. به طور خلاصه این دیدگاه ، پست مدرنیسم بودن یا مدرن بودن را بیشتر از پست مدرنیسم با مدرنیسم در تقابل قرار می دهد . تفاوت چیست؟ مدرنیسم عموما" به جنبش های وسیع زیبایی شناسی قرن بیستم و مدرنیته به مجموعه ای از ایده های اخلاقی ، سیاسی و فلسفی که پایه ای برای مفهوم زیبایی شناسی مدرنیسم است بر می گردد. مدرنیته از مدرنیسم قدیمی تر است ، اصطلاح مدرن اول در جامعه شناسی قرن نوزدهم آمده که به معنای تمایز میان دوره فعلی از دوره قبلی است که به عنوان عهد عتیق رده بندی شده بود. همیشه دانشمندان در مورد آغاز دقیق عصر مدرن و همین طور در مورد چگونگی تشخیص بین مدرن و غیر مدرن بحث می کنند . به نظر می رسد هر بار مورخین به دوره مدرن نگاه می کنند زمان آغاز آن زودتر و زودتر شروع می شود اما این دوره همگام با روشن گری اروپایی است که تقریبا" در نیمه قرن هیجدهم شروع می شود ( سایر مورخین رد عناصر روشن گری را از دوره رنسانس یا زودتر گرفته اند و می توان این طور نظر داد که دوره روشن گری از قرن هیجدهم شروع می شود . من شخصا" مدرن را 1750 تاریخ می زنم.

 

ایده های اساسی روشنگری تقریبا" مشابه ایده های اومانیسم است . مقاله جین فلکس خلاصه مناسبی از این ایده ها یا فرضیات ارائه می دهد . من چند چیز به فهرست او اضافه می کنم :

•  یک خویش ثابت ، پیوسته و قابل شناخت وجود دارد. این خویش آگاه ، منطقی، خود مختار و جهانی است . هیچ گونه شرایط فیزیکی یا تمایزی اساسا" تاثیری در کار کرد این خویش بر جای نمی گذارد.

•  این خویش خود و جهان را از طریق علت یا خرد پذیری می شناسد که به عنوان بالاترین شکل کاربرد روانی و تنها شکل عینی فرض شده است .

•  حالت دانستن که بوسیله خویش عینی ارائه می شود " علم" نام دارد که می تواند حقایق جهانی را در باره دنیا ی مدرن بدون توجه به وضعیت فردی داننده پیش بینی کند.

•  دانش ارائه شده بوسیله علم " حقیقت" بوده و ابد یست .

5- حقیقت ا رائه شده با علم( بوسیله خویش داننده عینی و منطقی) همیشه به سوی پیشرفت و تکامل رهنمون خواهد بود. تمامی نهاد های انسانی و عادات، قابل تجزیه و تحلیل بوسیله علم(دلیل/عینیت) است و در نتیجه منجر به توسعه می شود.

6-دلیل ، داور نهایی حقیقت است . این که چه درست و چه خوب است ( چه قانونی باشد و چه اخلاقی) آزادی شامل اطاعت از قوانینی می شود که مطابق علم کشف شده بوسیله دلیل باشد.

7-در جهانی که بوسیله دلیل اداره میشود ، حقیقت همیشه مشابه خوب و درست ( و زیبا) خواهد بود، تناقضی نمی تواند بین حقیقت و درست وجود داشته باشد.

8- پس به این ترتیب علم به عنوان نمونه ای برای تمامی اشکا ل سودمند اجتماعی دانش می ایستد. علم خنثی و عینی است . دانشمندان آنهایی که دانش علمی را از طریق توان های منطقی عاری از تعصب ارائه می دهند باید در پیروی از قوانین و دلیل آزاد باشند و با هیچ ملاحظات دیگری بر انگیخته نشوند ( مانند پول یا قدرت ).

9- زبان یا روش بیان استفاده شده در ارائه و اشاعه علم نیز باید منطقی باشد . برای منطقی بودن ، زبان باید شفاف باشد . کاربرد آن باید تنها در جهت ارائه جهان واقعی و قابل درک باشد که ذهن منطقی آن را مشاهده می کند. ارتباطی محکم و عینی باید میان سوژه های مورد درک و کلمات استفاده شده برای نامگذاری آن ها وجود داشته باشد( میان دال و مدلول ) این ها بعضی از فرضیات بنیادی اومانیسم یا مدرنیسم هستند . می توان گفت کمابیش برای توجیه و توضیح تمامی ساختارها و نهادهای اجتماعی ما بکار می روند که شامل موارد زیر نیز می شود: دمکراسی ، قانون ، علم ، اخلاق و زیبایی شناسی.

مدرنیته به طور اساسی در باره نظم است : در باره عقلانیت و عقل گرایی ، ایجاد نظم از هرج و مرج . فرض بر این است که ایجاد عقلانیت بیشتر رسانایی برای خلق نظم بیشتر است و این که هر چه جوامع منظم تر باشند بهتر کار خواهند کرد( معقول تر ) . چرا که مدرنیته در باره طلب فزاینده سطوح نظم است . جوامع مدرن همیشه در برابر هر چیز ی تحت عنوان بی نظمی که می تواند نظم را مخدوش سازد هوشیار است.. پس جوامع مدرن بر ایجاد تداوم یک تقابل دوگانه میان نظم و بی نظمی تکیه دارند و به این ترتیب بر تقدم نظم تاکید می کنند. برای این کار باید چیزهایی داشته باشند که بی نظمی ایجاد کند ، از این رو جوامع مدرن باید به طور ممتد بی نظمی ایجاد کنند . در فرهنگ غرب ، این بی نظمی به " چیز دیگر" شناخته شده در رابطه با دیگر تقابل های دوگانه تبدیل می شود. از این رو هر چیزی غیر سفید و غیر مذکر ، همجنس خواه ، غیر بهداشتی ، غیر منطقی به بخشی از بی نظمی تبدیل شده و باید از جامعه مدرن منطقی و نظم یافته حذف شود.

 

طرقی که جوامع مدرن برای ایجاد گروه هایی تحت رده بندی نظم یا بی نظمی پیش می گیرند باید با پشتکارتا کسب ثبات پی گرفته شود. فرانسوا لیوتارد( نظریه پردازی که آثارش را ساراپ در مقاله ی پست مدرنیسم توضیح می دهد) این ثبات رابا ایده تمامیت یا یک سیستم تمامیت یافته معادل می کند( به ایده تمامیت دریدا به عنوان کلیت یا کامل بودن یک سیستم فکر کنید) لیوتارد استدلال می کند که تمامیت ، ثبات و نظم در جوامع مدرن از طریق " داستان های برجسته" که فرهنگی خود را در عادات و باورها تعریف می کنند حفظ شده است . یک " داستان برجسته" در فرهنگ امریکا باید داستانی باشد از این که دمکراسی روشن گر ترین ( منطقی ترین ) شکل حکومت است و این که دمکراسی می تواند به خوشبختی جهانی انسان منجر شود. به نظر لیوتارد هر نظام عقید تی یا ایدئولوژیکی داستان های برجسته خود را دارد برای مثال در مارکسیسم "داستان های برجسته" ایده هایی است که کاپیتالیسم در آن فروپاشیده و یک جهان سوسیالیست آرمانی آشکار می شود . باید به داستان های برجسته به عنوان یک نوع متا تئوری یا متا ایدئولوژی فکرکنید ، ایدئولوژیی که یک ایدئولوژی را توضیح می دهد ( مانند مارکسیسم) داستانی که برای توصیف نظام عقید تی موجود گفته شده است .

لیوتارد استدلال می کند که تمامی مفاهیم جوامع مدرن شامل علم به عنوان شکل اولیه دانش وابسته به این داستان های برجسته می باشند. پس پست مدرنیسم نقد این داستان های برجسته است و آ گاهی از این که چنین داستان هایی برای نقاب زدن بر تناقضات و عدم ثبات های موجود در یک سازمان یا عمل کرد اجتماعی بکار گرفته شده است. به عبارت دیگر هر تلاشی در جهت ایجاد نظم همیشه نیازمند بی نظمی است اما یک داستان برجسته بر ساختار این گروه ها با توضیح اینکه بی نظمی واقعا" هرج ومرج و بد است و این که نظم واقعا" منطقی وخوب است نقاب می زند. پست مدرنیسم در رد داستان های برجسته ، گرایش به "داستان های کوتاه" دارد ، داستان هایی که عادت ها ی کوچکی را توضیح دهد، حوادث محلی را تا مفاهیم جهانی درمقیاس های بزرگ . داستان های کوتاه پست مدرن همیشه، موقت ، مشروط و گذرا هستند که هیچ گونه ادعایی بر جهانی بودن ، حقیقت ، دلیل یا ثبات ندارند. مفهوم دیگری از روشن گری اندیشه که آخرین از 9 نکته مورد نظر من است ایده شفاف بودن زبان است ، که کلمات تنها به عنوان نماینده افکار یا اشیا عمل کرده و ورای آن کاربردی ندارند. جوامع مدرن همیشه به ایده ای تکیه دارند که دال همیشه به مدلول اشاره کرده و واقعیت در مدلول مستقر است . در پست مدرنیسم تنها دال ها وجود دارند. ایده هر گونه واقعیت ثابت یا دائم و همراه با آن ایده مدلول که دال به آن اشاره دارد نیز ناپدید می شود یا بهتر بگویم برای جوامع پست مدرن تنها سطح بدون ژرفا و دال بدون مدلول و جود دارد.

راه دیگر بیان آن بنا بر جین بادریلارد این است که در یک جامعه پست مدرن هیچ اصلی وجود ندارد تنها رونوشت یا چیزی که او صورت خیالی می نامد وجود دارد. برای مثال در باره نقاشی یا مجسمه سازی فکر کنید جایی که در آن اثر اصلی موجود باشد ( ون گوگ) و باید هزاران نسخه وجود داشته باشد اما اصلی یک و با ارزش بالا است ( بخصوص ارزش پولی) . این موضوع را با سی دی و نوارهای موسیقی مقایسه کنید . جایی که هیچ اصلی نیست ، هیچ نواری مانند نقاشی از دیواری آویخته نیست یا در تاقچه قرار داده نشده فقط نسخه هایی تا به میلیون ها وجود دارد که همه یکی هستند و تقریبا" به یک قیمت فروخته می شوند. نسخه دیگری از " صورت خیالی" با دریلارد مفهوم واقعیت مجازی است ، واقعیتی ایجاد شده از تقلید که اصلی ندارد. این در بازیهای کامپیوتری مشهود است.

در نهایت پست مدرنیسم به سوالاتی از ساختار دانش توجه دارد. در جوامع مدرن، دانش با علم معادل شده است و با داستان مقابله ، علم دانش خوب و داستان دانش بد ، اولیه و نا معقول است ( و از این رو با زن ها ، بچه ها، انسان ها ی اولیه و مردم بی عقل سرو کار دارد).

 

به هر حال دانش ، برای خاطر خود دانش چیز خوبی بود . انسان از طریق تحصیل خرد کسب می کرد که به دانشمند و شخص تحصیل کرده ای تبدیل شود . این ایده ال آموزش هنرهای روشنفکری است . در یک جامعه پست مدرن دانش ، کاربردی می شود ، شماچیزهایی یاد می گیرید نه برای دانستن آنها بلکه برای بهره بردن از آن ها . همان طور که ساراپ اشاره می کند خط مشی آموزشی امروزه بر مهارت ها و تعلیم و تربیت بیشتر از ایده ال های مبهم آموزش تاکید می کند. این مسئله در مورد فارغ التحصیل های انگلیسی حاد تر است. "با مدرکتان چه خواهید کرد؟"

نه تنها دانش در جوامع پست مدرن بوسیله بهره برداری از آن مشخص می شودبلکه همین طور به طرق متفاوتی در جوامع پست مدرن نسبت به مدرن توزیع ، ذخیره و طبقه بندی می شود. بخصوص ظهور تکنولوژی های کامپیوتری الکترونیکی تحولی در روش های ارائه دانش ، توزیع و مصرف آن در جامعه پدید آورده( در واقع باید عده ای استدلال کنند که پست مدرنیسم به بهترین وجه بوسیله و در ارتباط با ظهور تکنولوژی کامپیوتری از سال 1960 توصیف می شود چرا که سلطه کاملی در تمامی جنبه های زندگی اجتماعی دارد) . در جوامع پست مدرن هر چیزی که قادر به برگرداندن به فرم قابل شناخت و قابل ذخیره با یک کامپیوتر نباشد ، مثلا" چیزی که دیجیتالی نباشد دیگر دانش بشمار نخواهد آمد. در این الگو ، عکس دانش جهل نیست چرا که این الگوی مدرن/اومانیستی است بلکه بیشتر جنجال بحساب می آید. هر چیزی که به عنوان نوعی از دانش بررسی نشود یک جور جنجال است چیزی که قابل شناخت در این سیستم نیست. لیوتارد می گوید ( و این چیزیست که ساراپ زمان زیادی برای توضیح آن وقت صرف کرده است ) که سوال مهم برای جوامع پست مدرن این است چه کسی تصمیم می گیرد که چه دانش محسوب می شود و چه جنجال و چه کسی می داند چه نیازهایی را مورد تصمیم گیری قرار دهد. چنین تصمیم هایی در مورد دانش شامل کیفیات قدیمی اومانیست نمی شود: مثلا" کسب دانش به عنوان حقیقت ( کیفیت فنی آن ) ، یا به عنوان خوبی یا عدالت ( کیفیت اخلاقی آن ) یا به عنوان زیبایی ( کیفیت زیبایی شناسی آن ) . لیوتارد استدلال می کند که که دانش الگوی بازی زبان را دنبال می کند همان طور که ویتگنشتاین پایه گذاری کرده است . ما در این جا وارد جزییات بازی های زبانی ویتگنشتاین نمی شویم . ساراپ توضیح خوبی از این مفهوم در مقاله اش برای علاقه مندان ارائه می دهد.

سوالات زیادی هست که باید در باره پست مدرنیسم مطرح شود ویکی از مهم ترین آن ها در باره سیاست های مربوطه است . آیا این جنبش به طرف قطعه قطعه سازی ، موقت بودن و عدم ثبات خوب یا بد است ؟ پاسخ های مختلفی برای این سوال در جامعه معاصر ما وجود دارد . به هر حال آرزوی بازگشت به دوره پیش از پست مدرن ( مدرن /اومانیسم /روشنفکری) گرایش به ارتباط با گروه های فلسفی ، مذهبی و سیاسی محافظه کار دارد. در واقع ، به نظر می رسد که یکی از پیامدهای پست مدرنیسم انگیخته شدن بنیاد گرایی مذهبی به عنوان شکلی از مقاومت در برابر زیر سوال بردن " داستان های برجسته" حاوی حقایق مذهبی باشد.

این هماهنگی در نفی از پست مدرنیسم و محافظه کاری یا بنیادگرایی به طور نسبی می تواند توضیح دهنده این باشد که چرا پست مدرن ادعا به قطعه قطعه سازی و تمایل به جذب آزاد اندیشان و رادیکال ها دارد. به همین دلیل است که نظریه پردازی های فمینیستی مانند Sarup,Flax,Butler پست مدرن را بسیار جذاب می یابند.

 

به هر حال در سطح دیگر به نظر می رسد که پست مدرنیسم راه های دیگری برای پیوستن به فرهنگ جهانی مصرف پیشنهاد می کند ، جایی که اجناس و شکل های دانش بوسیله نیروهای فراتر از کنترل فردی ارائه می شود. این گزینه ها بر تفکر بر هر عملی ( یا چالش های اجتماعی) الزاما" محلی ، محدود و نسبی اما با این همه موثر متمرکز می باشد. با کنار گذاشتن " داستان های برجسته" ( مانند آزادی طبقه کارگر ) و تمرکز بر اهداف محلی معین ( مانند مهد کودک برای مادران شاغل) ، سیاست های پست مدرنیست راهی برای تئوریزه کردن وضعیت های محلی به صورت انعطاف پذیر و غیر قابل پیش بینی هر چند تحت تاثیر گرایشات جهانی ارائه می دهد . ار این رو شعار سیاست های پست مدرن این است :جهانی فکر کن ، محلی عمل کن ، نگران هیچ برنامه یا طرح بنیادی نباش.

 

Dr.Mary Klages

  

نوشته شده در شنبه 10 تیر 1385 و ساعت 06:07 ق.ظ توسط : رابطه
ویرایش شده در شنبه 10 تیر 1385 و ساعت 06:07 ق.ظ