تبلیغات
رابطه - دیگری، دیگری/بهمن نمازی

به نام خدا

رابطه
امروز   به وبلاگ  رابطه  خوش آمدید


¿دیگری، دیگری/بهمن نمازی
شنبه 26 فروردین 1385

 قاچاقچی مانده بود كه چطور این همه قاچاق، قاچاقی آمده اند ورفته اند توی كالای او كه  حالا روی دست اش انبار شده و همین طور مانده بود چه كند با این انبار؟

اما قاچاق مانده بود توی دست قاچاقچی كه چه كند این همه قاچاق در دست قاچاق اش اسیر، و دست رفته بود قاچاقی توی جیب قاچاقچی بجنبد به دنبال سكه ای كه قاچاقی غل خورده بود میان دندان های قاچاقچی، و لب های قاچاقچی چفت شده بود از ترس این كه سكه رها شود توی دست قاچاقچی دیگری كه دست اش از جیب قاچاقی اش بالا مانده بود در هوا اسیر و حركت می كرد مماس با چانه ی قاچاقچی دیگری كه فكر می كرد اگر باز كند فك اش را سكه غل می خورد توی دست قاچاقچی دیگری كه به خودش می گوید هان! ای دل پیر، نجنبانی دست قاچاق مانده ات را به عبث كه بیهوده دست در هوا نمانی ای اسیر

میان كاغذ وكالا وانبار مانده باشی توی پاكت مهر شده در انتظار مهر سر به هوا كه برود یا نرود در استامپ و بایگانی بشوی یا نشوی میان رفتن و ماندن، میان این همه دست، میان این همه درگیر.

خواست تا سرش را میان دو دست اش بگیرد كه دید سرش نشسته میان دستان دیگری و او چشم شده میان این همه دست، میان این همه سر كه باز دید می بیند با چشمان دیگری كه كور است هرگز نداشته چشم و این همه را دیده با یك چشم دیگری، چشم دیگری، دیگری، دیگری... !

و این جا سرش را میان دست اش گرفت كه باز دید سرش میان دستان خودش نیست، كه دید سرش بر سر دست می رود بر سر دستان دیگری كه دید این همه دست بی كتف بیرون آمده از سر استخوان كتف دیگری، كه از تنی برآمده كه ندارد سر. آمد نگاه كند سرش كجاست كه دید سرش می رود و مانده بدون سر در انتظار سر دیگری كه می رود باز بر سر دستان دیگری.

جسم بی سرش  نشسته  بر سر پله و او بر دست ها می رود، دست هایی كه بر موهاش چنگ می زنند و او پرتاب می شود بالا و می چرخد و صداش گم شده و  گلوش مانده آواره كجا؟ دور تر ،بر پله. خواست صداش كند، خواست بگوید اما سكه مانده بود میان دندان اش لب باز می كرد غل می خورد میان این همه دست دیگر... میان این همه دست، كه همه اش دست خالی یا پر دیگری،دیگری.

توی پاكت مانده بود در جای تنگ اش كه دستی در به رویش بست و از صدای خش خش قلم  دانست كه می كشند نقشی نامریی بر تن اش كه می رود با این نقش و پرواز می كند و سقوط، بر در خانه ی دیگری، دیگری دیگری!  

 

نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1385 و ساعت 04:04 ق.ظ توسط : رابطه
ویرایش شده در دوشنبه 28 فروردین 1385 و ساعت 03:04 ق.ظ