تبلیغات
رابطه - نمادهای الهی(شامبالا)/برگردان: مهناز دقیق نیا

به نام خدا

رابطه
امروز   به وبلاگ  رابطه  خوش آمدید


¿نمادهای الهی(شامبالا)/برگردان: مهناز دقیق نیا
جمعه 14 بهمن 1384

نمادهای الهی برای سرگرمی جاهلان ابداع نشده اند، بلكه الفبای اندیشه فلسفی هستند.

                                                                             اچ.پی.بلاواتسكی

                                       

  سرگردان در دره ای پنهان، زیر شانه های پوشیده شده از برف «دهالاگیری»، شكارچی تنهایی از سرزمین «دولپو» با دقت به صدای سرود لاماها و ضربه های طبل گوش سپرد. تبتی ها داستان را  اینگونه تعریف می كنند :

و بنده ی فانی به دنبال صدا رفت . به درگاهی بر صخره ای بزرگ رسید. از درگاه گذشت. خود را در دره ی زیبایی آراسته با مزارع برنج، دهكده ها و دیری باشكوه یافت. مردم ساكن دره در آرامش و راحتی بودند و از شكارچی استقبال گرمی كردند. به او اصرار كردند آ نجا بماند. شكارچی از حضور پر بركت آن ها خشنود بود اما دیری نگذشت كه دچار اضطراب شد. چرا كه دل اش می خواست برگردد و خانواده اش را به این دره ی زیبا بیاورد. ساكنین ده به او هشدار دادند كه بار دیگر دره را نخواهد یافت اما او تصمیم اش را گرفته بود.

همانطور كه راه خود را به طرف درگاهی روی صخره پیش گرفته بود، جانب احتیاط را رعایت كرد، تفنگ و كفش هایش را به عنوان نشانه ای به كنار درگاه آویخت. با خیال راحت رفت كه همسر و فرزندان اش را بیاورد اما وقتی با آن ها به دره ی پنهان بازگشت، تفنگ و كفش ها را میانه ی دیوار خالی روی صخره  یافت.

یافتن چنین مكان هایی آسان نیست اما دوباره یافتن شان غیر ممكن است. قهرمان داستان جیمز هیلتون « شانگری لای» افسانه ای را یافت  چرا كه هنگام پرواز با رشته كوهی بزرگ و برفی برخورد كرد. او آرامش بی تجمل « شانگری لا» را به این شكل توصیف كرد:

میدان های متروك و عمارت های كلاه فرنگی كم نور آن در آرامش سوسو می زد ، آرامشی كه تمامی آشفتگی هستی از آن دور شده بود. سكوتی حكمفرما بود مثل این كه لحظه ها به سختی جسارت گذشتن داشتند. مكانی خارج از زمان. مثل این كه خرد بی زمان با هاله ای از آرامش همه جا خیمه افكنده بود.

یونانی ها معتقد بودند كه تنها خدایان و قهرمان های بزرگ به راهنمایی هرمس می توانند «الیسیوم» را بشناسند و تنها فانیانی قادر به رفتن به آن جا هستند كه از سه آزمون در زندگی گذشته باشند. سرزمین ها ی«هیپربورین »  در مقابل سرزمین «شامبالا» قرار گرفت، جایی كه گفته می شود مراكزش هفت مكان مقدس را آشكار و نهان می كند جایی كه «كبیری» در «جزیره ی سا موترس» آتشی روشن كرد. چنین مكان هایی انعكاس های شامبالا هستند  كه فراموش شده اند. آن ها در جهان به صورت جزایر یا كو ه هایی باقی می مانند . هاله اطراف قله های آنها فقط ار سوی عده ی كمی حس می شود.

یونانی ها همچنین از «آستریا» سخن می گویند، جزیره ی شاهان الهی، جایی كه خدایان زاده شدند . «آنوفن»، «آوالون» و «الیسیوم» نام های دیگری هستند كه توسط  مردم باستان بر این مكان ها گذاشته شده است.

بلاواتسكی خاطر نشان می كند كه تمام قاره ها ، كرات و جزایر اشاره شده در سنت های عرفان درون در واقعیت با جزایر و سرزمین های اشاره شده در اسطوره ها یكسان هستند. درك جغرافیای اسرار نیاز به  كاربرد انعطاف پذیر و شهودی در دیدگاه تحلیلی  در رابطه با ادراك وسیع اما تخیلی از تطابق ها دارد. درك انسان از زمان و فضا باید پالایش  و تعالی یابد تا قادر به انعكاس ظرافت موارد آشكار شده از سطح آگاهی متعالی باشد از این رو وقتی كسی می پرسد شامبالا كجاست پاسخ دادن آسان نیست. داستانی است كه این دشواری را این گونه توصیف می كند:

مرد جوانی در جستجوی «شامبالا» از كوه ها گذشت و رفت تا به غارزاهدی رسید.

زاهد از او پرسید: «در این سرما كجا می روی.»

مرد گفت: «به جستجوی شامبالا.»

زاهد گفت: « پادشاهی شامبالا در قلب توست.»

در «دكترین اسرار» شامبالا به صورت جزیره ای در صحرای گوبی  توصیف شده، تنها باقیمانده از دریایی  پنهاور كه در بیشتر آسیای مركزی جاری بوده است . چنین جزیره ای با هستی ریشه ی نژادهای پیش از ما پیوند خورده است.« سیدارتا» این جزیره را با چهارجزیره مقایسه كرد كه در اقیانوس مر گ و زندگی واقع شده اند. اما آیا این گفته به معنای واقع شدن «شامبالا» در منطقه ی فیزیكی است؟ آیا واقعا" یك آرمان شهر است كه از لحاظ معنا یعنی " ناكجا"؟ و یا مانند كوه « مرو» ریشه در زمین و قله در آسمان دارد؟ اگر «شامبالا» محل ا جتماع عرفا است پس باید جامعه ای اسراری باشد كه در اطراف جهان پراكنده شده و یا شاید همانطور كه زاهد پیر گفت در قلب ها ماواء دارد. به طور كلی عقیده بر این است كه بوسیله كسی  كه چشم دیدن آن را داشته باشد قابل رویت است. اما حتی اگر این طور باشد همانطور كه تبتی های كهن هشدار داده اند اگر زمان رفتن به  آن جا نرسیده باشد همه چیز توسط طبیعت جنگل  پوشیده خواهد شد.

در سنت تبتی مكتوب است كه چشم آب می تواند جهان را ببیند، چشم گوشت  مسافتی  هجده روزه را، چشم خدا چیزها و مكان های پنهان را همچون درگاه صخره. در حالی كه چشم خرد به هسته ی همه ی چیزها نفوذ كرده و قادربه گشودن چشم بودا است كه می تواند واقعیت غایی را درك كند.

برگرفته ازThe Light Bearer               

 

نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1384 و ساعت 02:02 ق.ظ توسط : رابطه
ویرایش شده در جمعه 14 بهمن 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ